دانشجويى کارگرى

س.رزمنده

هشدار!
نویسنده : س.رزمنده - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸٧
 

خطر محکومیت چهرهای برجسته جنبش دانشجویی به ٣٢ ماه حبس تعزیری

خطر به زندان کشیدن رفیق عابد توانچه.

رفیق عابد توانچه بعد از چند روز تحت فشار قرار گرفتن از طرف شخص وثیقه گذار خود امروز دو شنبه ۶ خرداد ماه برای جایگزینی سند به دادگاه مراجعه کرده است. قاضی شعبه دوم دادگاه انقلاب با اعلام اینکه رای صادر شده است و پرونده از شعبه دوم دادگاه انقلاب خارج شده است یکبار دیگر از جایگزینی سند وثیقه گذاشته شده خودداری می کند. بعد از پیگیری فراوان مشخص می شود که پرونده از شعبه ی دوم دادگاه انقلاب به شعبه هشت دادگاه تجدید نظر ارجاع داده شده است.

پرونده ی عابد توانچه جدای از سایر پرونده ها روی میز رئیس دفتر شعبه هشت دادگاه تجدید نظر قرار داشته است و در روی جلد پرونده جمله :«لطفا فورا بررسی شود» درج شده بوده است. مسئولان شعبه اعلام کرده اند که رای این پرونده «ظرف فردا و یا حداکثر پس فردا» اعلام خواهد شد و دادگاه با توجه به محتویات پرونده رای خود را صادر خواهد کرد. همچنین عنوان شده است که به دلیل عدم برگزاری جلسه رسیدگی ، حضور وکیل و یا اقدام به اخذ وکیل برای رسیدگی به پرونده کار بیهوده ای است. مسئولان قضایی اعلام کرده اند که حکم دادگاه تجدید نظر بدون حضور متهم صادر و پس از ابلاغ سریعا به اجرا گذاشته خواهد شد.

متاسفانه علی رغم اعلام آمادگی تعدادی زیادی از وکلای فعال در زمینه ی حقوق بشر مبنی بر به عهده گرفتن وکالت دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، هیچ یک از وکلا در پرونده ی دانشجویان کمونیست فعال در شهرهای صنعتی ، حاضر نشده و کمکی به این دانشجویان نکرده اند. شاید حضور وکیل در دادگاه این رفقا یا حتی حضوری کمرنگ حتی به بهانه مطالعه ی پرونده و … می توانست قضات دادگاه انقلاب را تحت فشار قرار داده و مانع برخوردهای شدید از این دست با آنان گردد. به جز مسئله عابد توانچه خبرها از برگزاری قریب الوقوع دادگاه یکی دیگر از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در شمال کشور حکایت دارد.

بنا به اطلاع منابع موثق با پافشاری معاونت امنیت داخل وزارت اطلاعات و هماهنگی با دادستان کل دادگاه های انقلاب در مورد تعدادی از فعالان برجسته ی عضو دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب _ از جمله رفقا بهروز کریمی زاده، پیمان پیران، عابد توانچه، مجید اشرف نژاد و … شدیدا این خطر وجود دارد که تنها به اتهام تشکیل «گروهک کمونیستی معاند نظام» حکمی معادل 32 ماه حبس تعزیزی به اجرا گذاشته شود.

خطر اجرای احکام زندان این دانشجویان زمانی نگران کننده تر می شود که همه ی آگاهان مسائل قضایی در رژیم ایران کم و بیش بر این عقیده هستند که احتمالا در طول بازداشتهای اولیه پرونده های قضایی متعددی برای این رفقا گشوده شود و مدت حبس آنها مدام افزوده شود همچنان که در مورد اخیر اتهاماتی همچون «توهین به مقام رهبری» ، «توهین به مقدسات» ، «راه اندازی اغتشاشات دانشجویی با تبانی قبلی» و «تشکیل گروهک کمونیستی معاند نظام» در پرونده ی رفیق عابد توانچه وجود دارد که توسط قاضی شعبه ی دوم دادگاه انقلاب برای تکمیل پرونده به دادسرا ارجاع داده شده است.

« توهین به مقدسات » جرمی است که بعد از حملات رسانه ای روزنامه ی کیهان به بهانه ی چاپ نشریه دانشجویی عصیان به مدیر مسئولی رفیق توانچه ، اعضای بسیج مستقر در دانشگاه را واداشت تا با سفر به شهر قم به دنبال اخذ حکم ارتداد برای وی باشند. به دلیل تعلق فکری رفقای بازداشت شده در دستگیری های آذر سال ٨۶ این احتمال وجود دارد که «ارتداد» یا «توهین به مقدسات مذهبی» در پرونده تعداد بسیار زیادی از بازداشت شدگان وارد شده و توسط دادگاه های انقلاب اسلامی مجاراتهای سنگینی برای آن در نظر گرفته شود.

 

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب


 
comment نظرات ()
 
در دفاع از آزادی و برابری
نویسنده : س.رزمنده - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸٧
 

بهروز کریمی زاده

در حدود سه دهه گذشته گروههای متعددی با ویژیگی های آکادمیک، فضای اجتماعی–سیاسی دانشگاه را مخاطب قرار داده و هر یک در جریان شدید سهم خواهی بخش های مختلف قدرت، نقشی را در کشاندن عموم دانشجویان به پشت صفوف حامیان سیاسی خود داشته اند. بخشی از این گروه ها متاسفانه در همکاری آگاهانه یا ناآگاهانه با دستگاه سرکوب، ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را متهم به همان “اتهاماتی” کرده اند که بازجویان ما در اوین ما را زیر شکنجه به قبول آن  وادارمی کردند. جنگ ما نه با این گروهها است و نه قصد داریم جواب اتهامات آنها را بدهیم. ما جواب به این اتهامات را زیر شکنجه به ماموران قبلا داده ایم. ما هدفمان تحمیل آزادی و برابری به حکومت است. نه در دانشگاه بلکه در همه عرصه های زندگی اجتماعی، به این خاطر جمع شدیم، مشتکل شدیم، مراسم گرفتیم، دانشجویان را متشکل کردیم، از جنبش های کارگری و زنان دفاع کردیم، نشریات متعدد دادیم و بالاخره به زندان رفتیم، شکنجه شدیم، تاحد مرگ شکنجه شدیم و سربلند بیرون آمدیم. کسی که فکر میکند با زدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب میتواند جایی در جنبش دانشجویی و مردمی پیدا کند، دشمنش را عوضی گرفته و شانسی در تاریخ نخواهد داشت.

مروری برتاریخ:

فضای قالب بر دانشگاه  بعد از انقلاب فرهنگی به دست انجمن های اسلامی بود و فعالیت آنها در خدمت جمهوری اسلامی و تئوریزه کردن بخشی از اسلام سیاسی تعین پیدا می کرد. نقش عبدالکریم سروش و شخصیتهای دیگری چون حجاریان و نشریات مرتجعی چون نشریه کیان و متعاقب آن تصفیه دانشجو و استاد و کارمند در دانشگاه وضعیتی قالب بود. در آن فضای اجتماعی، انجمن های اسلامی تا مدتها در قالب نهاد سرکوب به فعالیتهای خود ادامه می دادند. با گذار از این وضعیت نیمه اول دهه هفتاد تحت تاثیر شرایط اجتماعی و بیش از پیش مشخص شدن کارکرد نظام جمهوری اسلامی در نظام جهانی با تغییراتی در سیاستهای داخلی و خارجی رژیم جمهوری اسلامی روبرو شدیم و به همان نسبت تسری این موقعیت به بخش های دیگر جامعه از جمله دانشگاه به عنوان مکان درگیر در مسائل اجتماعی، فضایی ایجاد کرد تا یک نوع انتقاد به جمهوری اسلامی که خصلتی التقاطی و عرفانی داشت و در ضمن به دنبال یک جمهوری اسلامی اصلاح شده ( بخوانید سر به راهی در مقابل سرمایه انحصاری) داشته باشد، بودند. در این هنگام هنوز تشکل های دانشجویی مستقل وجود خارجی نداشتند و همچنان انجمن های اسلامی به عنوان یکی از ابزارهای پلیسی دستگاه قدرت در بخش دانشگاه مورد استفاده قرار می گرفت . به طوریکه تا همین چند سال اخیر برخی از انجمن ها از جمله انجمن اسلامی دانشگاه رجایی هنوز در کنار دفتر خود در دانشگاه  کلید انبار پر از اسلحه را در اختیار داشتند و از عوامل خود در به دست گیری فضای دانشگاه استفاده می کردند. در نیمه دوم دهه هفتاد دانشگاه و این جنبش با یک دوره رشد و افول سر و کار داشت. در این سالها، تند رو ترین نیروهای اصلاح طلب که مدافعین اصلی ناسیونالیسم در دانشگاه و بیرون دانشگاه به شمار می رفتند در طی یک پروسه چند ساله که همراه بود با سرکوب وقایع ١٨ تیر ١٣٧٨، بسته شدن فله ای نشریات و جلوگیری از تجمعات و بازداشتهای وسیع، برخی از انجمن های اسلامی به اصلاح ناپذیر بودن رژیم و ضرورت استقلال جنبش دانشجویی پی بردند. این تغییر نگرش همراه بود با تحریم انتخابات ١٨ خرداد ١٣٨٠ که از جانب تعدادی خرده گروههای دانشجویی صورت گرفت.

در دهه هشتاد انجمن های اسلامی با تعیین استراتژی هایی مانند مسئله رفرمیستی رفراندوم، دیده بانی جامعه مدنی و حتی تحریم انتخابات ، ناتوانی خود را در رابطه با با سازماندهی دانشجویی و انجمنهای اسلامی به عنوان ظرف تشکل دانشجویی به اثبات رسانند. این روند کار با تاثیر پذیری از لیبرالیسم دست و پاشکسته وطنی کار را به جایی رسانید که مرگ انجمن های اسلامی و مجموعه دفتر تحکیم وحدت و ادوار با عضویت زودرس اعضای برجسته آن در حزب کارگزاران و تزهای شرکت در انتخابات به هر بهایی، قطعی به نظر می رسید.

رو به افول رفتن این مجموعه وابسته که هژمونی را در دانشگاه به دست گرفته بود همراه بود با تولد دوباره افنوسی که در انقلاب فرهنگی ١٣۶٠ در آتش سرکوب و کشتار، خاکسترشده بود. تفکرات چپ و رادیکال در دهه هشتاد با انتشار نشریات دانشجویی با گرایشات غیر حکومتی و خارج از منافع دو طرف قدرت داخلی و خارجی آغازشد و با شانزده آذر ١٣٨٢ با بالا بردن پلاکارد آزادی برابری  حضور عملی و دخالتگرش را اعلام نمود. از این تاریخ به بعد است که ما شاهد پذیرش هرچند ضمنی شعار آزادی و برابری در میان نیروهای سیاسی غیر حکومتی هستیم.

این دخالتگری در عرصه سیاسی که دامنه وسیعی از دانشگاه و بیرون دانشگاه را در بر می گرفت :

١- بر استقلال جنبش های اجتماعی و مشخصا جنبش دانشجویی از حاکمیت تاکید گذاشت و به جای نزدیکی جنبش دانشجویی، به این یا آن جریان از حاکمیت بر اتحاد جنبش دانشجویی زنان و کارگران و معلمان بصورت کلی جنبش های مردمی را در پیش گرفت و پیشنهاد داد، و عملا یه شکل گیری تشکل های مستقل کارگری و زنان کمک کرد.

٢- جدایی از حاکمیت را با جدایی از آمریکا و خواست دولتهای خارجی مبنی بر دخالت در مسائل داخلی جامعه تکمیل کرد. و در انتها با شعار نه به جنگ و دانشگاه پادگان نیست، این مهم را ثابت کرد.

٣-  فعالیت تئوریک در قالب نشریات، و عملی در قالب تجمعات اعتراضی ( هشت مارس که برای اولین بار بعد از سه دهه در دانشگاه برگزار می شد، اول ماه می، شانزده آذر ها، حلقه های مظالعاتی، گروههای کوهنوردی و … در دانشگاه) در جهت ساختن جنبش دانشجویی با تفکرات برآمده از خودش، با سازماندهندگان خودش، به دور از وابستگان دور یا نزدیک حکومت را سازمان داد.

سیزده آذر ١٣٨۶ پیروزی یا شکست؟

در این سال برای اولین بار نیروی آگاه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب راسا خود فراخوان برگزاری مراسم مستقل را داد. به مناسبت روز دانشجو در آذر ماه ٨۶ مراسمی در ١٣ آذر برگزار گردید که فراخوان آن را دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب دادند. متعاقب برگزاری این مراسم، تجمعات دیگری نیز در شهرستانهای مختلف توسط دانشجویان آزادیخواه برابری طلب برگزار شد. به دنبال مطرح کردن  این قضیه از روز یازده آذر دستگیریهای وسیعی صورت گرفت تا از برگزاری مراسم ١٣ آذر روز دانشجو که هر سال نیز برگزار می گردید، جلوگیری کنند . پس از برگزاری نیز برای حنثی کردن جنبشی که هر لحظه در حال سراسری شدن و گسترش بود، دستگیری ها ادامه پیدا کرد تا رقم این دستگیری ها به بیش از ۵٠ نفر از فعالین دانشجویی در سراسر کشور و تحت تعقیب قرار دادن عده ای دیگر رسید. هزینه بسیاری به جنبش دانشجویی تحمیل گردید. هزینه ای که قبل از این دستگیری ها بارها از طرف نیروهای لیبرال و اسلامی در دانشگاه، جزﺌیاتش و خواست آن، خطاب به نیروهای سرکوب مطرح شده بود. بازداشتهای طولانی مدت، فشار بیش از حد پلیس و شکنجه بی سابقه تعدادی از فعالان دانشجویی سر شناس توسط وزارت اطلاعات. با تمامی این احوال امروز گویا فعل و انفعالات جنبش دانشجویی مشخصا دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از دید برخی  کمتر از گذشته به نظر می آید. آیا همه اینها نشانه شکست است؟

روشن است که پیروزی یا شکست یک جنبش را با میزان دستیابی به اهداف اعلام شده اش می سنجند. دانشجویان چپ و مشخصا دانشجویان آزادیخواه برابری طلب هدفشان سوق دادن جنبش دانشجویی به سمت یک جنبش مستقل از حکومت و همچنین هدف آنها عمومی کردن «ایده آزادی و برابری» نه فقط بین فعالان دانشجویی بلکه بین عموم دانشجویان و فراتر از آن مخاطب قرار دادن کل جامعه با این ایده بود. فقط یک لحظه یکسال گذشته را بدون دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تصور کنید. تصور کنید که نه آزادی و برابری شعار اصلی بلکه رفراندم و قومی گرایی و فدرالیسم شعار اصلی می بود، تصور کنید که بجای تشکل دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشجویان مجبور بودند که هنوز به دفاتر تحکیم وحدت قانع باشند، تصور کنید که در دانشگاه نه اول مه برگزار میشد و نه هشت مارس. اعتماد به نفس دادن به دانشجویان وسپس مردم  از طریق کار پراتیک تعریف شده را در دستور کار خود قرار دادیم و اعلام کردیم که اگر ما متحد باشیم می توانیم دست به اقدام زده و به تحمیل خواسته هایمان بپردازیم. می توانیم بدون خاتمی ها، انجمن های اسلامی و ابراهیم یزدی ها و سروش ها، باقی بمانیم و در ضمن بگوییم که غیر از نظریه پردازان لیبرال-آمریکایی و یا نظریه پردازان اسلامی و دوی خردادی، کسان دیگری هستند که حرف برای گفتن بسیار دارند و هنوز به یقیین می توان امید به تغییر داشت. با رفتن خاتمی تاریخ پایان نپذیرفته است و تنها این آغاز راه سختی است که جامعه ایران در راستای به دست آوردن حقوق حقه خویش و برقراری حکومتی با در نظر داشتن حداقل های انسانی، می پیماید. مجموع فعالیت دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب در چند سال گذشته، این سخنان را نه به وسعت دانشگاه بلکه به وسعت جنبش کارگری و زنان در ایران، براستی جایی که توسط رژیم جمهوری اسلامی پایتخت دنیای اسلام  معرفی شده اعلام نمود. ما اعلام میکنیم که در این هدف موفق بوده ایم.

به مناسبت روز دانشجو دو مراسم به صورت موازی برگزار گردید. مراسمی در روز ١٨ آذر که در آن انجمن های اسلامی و گروههای قومی، نقش اصلی را به عهده داشتند. سرودهای پان ایرانیستی و قومی در آن خوانده شد، پلاکاردهای غیر معمول  و به زبان دیگری بلند شد! وشعار شرکت در انتخابات سرداده شد  ودر نهایت آنچه قابل ملاحظه است  بازداشت تنها انگشت شماری  از فعالین قومی و هواداران دموکراسی آمریکایی  بود. ما بدرستی تصمیم گرفتیم که مراسم مستقل خود را اجرا کنیم. در غیر این صورت یا باید به خودمان و مردم اعلام میکردیم که همه تلاش های چند ساله ما بیخود بوده است و یا این که خودمان هم به زیر این پرچم های قومی و مذهبی بخزیم. ما بدرستی راهمان را آنجا که دیدیم امکانش را داریم جدا کردیم. اما مراسم ١٣ آذر که در آن شعار آزادی  مساوات  تحریم انتخابات داده شده بود، شعارهایی علیه نبعیض جنسیتی مطرح شد، تندترین انتقاد به پوشش اجباری در آن عنوان شد. شعار استراتژیک نزدیکی جنبش های دانشجویی با زنان و کارگران مطرح گردید، نه به دخالت خارجی در سرنوشت مردم ایران مطرح شد، شعار و ایده تشکل مستقل دانشجویی فارغ از هر ایدئولوژِی و رنگ و بوی حکومتی تبلیغ شد، مخالفت با فضای پلیسی داخل دانشگاه بیش تر از گذشته و بصورت علنی اعلام گردید و فریاد دانشگاه پادگان نیست که محل جولان نیروهای شبه نظامی باشد، سر داده شد، همه و همه آن خواسته هایی بود که اکثریت دانشجویان را در مقابل فضای اختناق زده دانشگاه و جامعه بسیج کرد تا  این مراسم علیرغم تلاش وزارت اطلاعات با تمام امکانات و حضور پرسنلش در محوطه دانشگاه تهران  برگزار گردد .

این مراسم  هزینه های بسیاری برای برگزار کنندگان آن در برداشت. اما چرا ما این هزینه ها را تقبل کردیم؟ زمان حمله به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را دستگاه سرکوب انتخاب کرد، ما از مدتها قبل میدانیستیم که این حمله صورت خواهد گرفت، از یکسال قبل این را میدانستیم. حدس میزدیم. اما کارمان را ادامه دادیم. فعالیت در شرایط اختناق و سرکوب را نمیتوان به دلیل سرکوب متوقف کرد.

وزارت اطلاعات اتهامات بی پایه و اساس زیادی را به صورت شایعه، شفاهی یا مکتوب پحش کرده و می کند و متاسفانه برخی افراد معلوم الحال که به نقد ١٣ آذر و دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نیز پرداخته اند از زاویه این تبلیغات رژیم که این اتهامات صحت دارند به مسئله نگاه می کنند. اما خود دستگاه پلیس رژیم و هم دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در تهران و شهرستان ها به این مسئله وقوف کامل دارند و با این نوع حرکات قدیمی آشنایند.

بحث اصلا و ابدا بر سر این اتهامات واهی و پوچ نبوده است، چنانچه این گونه منطبق بر شایعات مطرح شده بود، می بایست در تابستان و یا در موقعیت زمانی دیگری این برخورد اتفاق می افتاد، اما دقیقا این واکنش پلیسی زمانی رخ داد که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب افق تغییر رادیکال و ریشه ای را در مقابل جامعه باز کردند. این افق باز شده است و نمی شود دیگر آن را بست. نه با شایعات دستگاه اطلاعات و نه با تکرار فجیع این نوع مطالب  از فرصت طلبان.

اگر شعارهای ١٣ آذر و افق آن در این حد ضد تبعیض زن و ضد نیروهای امنیتی و منطبق بر منافع و خواسته های مردمی نبود هرگز این برخوردها صورت نمی گرفت. این خطربالقوه برای پلیس و دیگر عوامل حکومتی محسوس بود و در این وضعیت بود که بعد از چندی پرونده سازی، با جنبش( آزادی و برابری )  برخورد سخت و بی سایقه را که تا کنون اعمال نگردیده  بود اجرا کردند.

سرکوب اعتصاب شرکت واحد اتوبوسرانی پس از اعتصاب دوم آن، در تاریخ ٨ بهمن ١٣٨۴ را عده ای، از این لحاظ شکست ارزیابی می کنند که روند رو به رشد آگاهی کارگران آن صنف و تشکل یابی آنان متوقف شد. سئوال اینجاست آیا ١٣ آذر منجر به همچون پدیده ای شد؟ آیا هژمونی جریان چپ بر فضای دانشگاه به پایان رسیده است؟ بطور خلاصه تاریخ جریانات سیاسی مختلف تا به حال نشان داده است که سنگین ترین هزینه ها در رابطه با گروههای دخالتگر سیاسی قبل از هر چیز هزینه های ایدئولوژیک اند و البته پس از آن نیز هزینه های سیاسی که مربوط به اعلام مواضع و آن درجه از تعهد نسبت به گفتار و کردار این جریانات است و در نهایت مسئله تاوان امنیتی است که در جریان عدم تعادل بین رشد آگاهی امنیتی دستگاه پلیس و جریان مخالف اتفاق می افتد و با توجه به پشتوانه اجتماعی هر جریان سیاسی و ذخیره کردن تجربیاتش به طور معمول قابل بازسازی است.

نکته دیگر عکس العمل بخش های مختلف جامعه نسبت به برخوردهای پلیسی با دانشگاه و فعالین بازداشت شده آن بود که با اعتراضی قابل ملاحظه و بی سابقه همراه شد، به طوریکه احساس همدردی با این جنبش، دستگاه پلیس را نیز تحت تاثیر قرار داده و به هراس انداخت. مراسم های جهانی که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اعلام کردند، موج بزرگ پشتیبابی از دستگیر شدگان، چیزی که برای مدتها فضای سیاسی جامعه ایران را در برگرفت، اعلام موفقیت ما و شکست دستگاه سرکوب میباشد. این را  چه بازجویانی که هر بار تحت این فشار مردمی مجبور به تغییر رفتارشان با ما  در زندان میشدند و چه همه آن مردم می بینند.

دانشجویان شهرستانها، انسانهای معترض به سیاستهای جمهوری اسلامی که سخن و حرف خود را در کلام این لیبرال یا اصلاح طلب مشارکتی یا کارگزاران پیدا می کردند، ناگهان پرچم خود را در روز ١٣ آذر افراشته دیدند. هزاران مردم خاموشی که در انتخابات شرکت نمی کنند، فریاد آزادی، مساوات، تحریم انتخابات رادر روز ١٣ آذر ٨۶ شنیدند، هزاران زن و مرد که از طرح امنیت اجتماعی!! جانشان به لب رسیده بود حرف دلشان را به یک زبان سیاسی و توسط یک نیروی اجتماعی شنیدند، کارگران معترضی که در هیچ یک از گروه ها و جریانات سیاسی در ایران حامی و پشتیبانی نمی دیدند بغض خانواده اشان از فقر و گرسنگی را از زبان دانشجویان آزادیحواه و برابری طلب شنیدند. ١٣ آذر واقعه ای نبوده است که به انتها رسیده باشد که اکنون کسی قصد سهم خواهی داشته باشد، بلکه همانطور که اشاره کردیم در ابتدا تنها گامی بود که افق تغییر و امکانات متعددی را برای متحد شدن به دانشجویان و مردم نشان داد.

این آغاز کار اصلی ما است و روشن است که  در گرو چگونگی ادامه کار و فعالیت آن است که آیا می توانند ایده آزادی و برابری را همچنان در بین مردم  و دانشجویان منتشر کنند و روش خود را به عنوان سبک کار قالب به دیگران و جامعه تسری بدهد یا نه؟

پس  ١٣ آذر١٣٨۶  نه تنها رشد عمومی آگاهی دانشجویان و گسترش جنبش چپ را توقف نکرده است بلکه آن را در بیشترین ابعاد اجتماعی و سیاسی ممکن، پحش و عمومی نمود تا از این طریق حطاب به زیرین ترین لایه های اجتماعی، پیغام آزادی و برابری دهد.

امروز حکومت خطر این جنبش را در ک کرده است و تا حدی با آن آشنایی پیدا کرده . می خواهد زمین بازی سیاسی را عوض کند. بحث اعترافات زیر شکنجه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را پیش می کشد، اتهام وابستگی به خارج و گروههای خارج از کشور را مطرح می کنند و هزاران انگ و برچسب و اما و اگر دیگر که این روش شناخته شده و افشا شده ای در طول سالهای گذشته است. این روشهای مذبوحانه هزاران بار توسط دیکتاتوری های داخل ایران علیه جنبش های مردمی استفاده شده اما  ما به عنوان بخشی از رهبران دانشجوی آزادیخواه و برابری طلب سخنان و عملکرد رفقایمان را هنگام آزادی  از بند و خارج از زندان قبول داریم و می پذیرم و از تمام آنها، از مقالات دوستان ، از جلسات و تصمیماتی که پس از ساعتها بحث مداوم به آنها می رسیدیم و از مای مشترکمان و ایده آزادی و برابری دفاع می نمایم.

ما اطمینان داریم هر روشی که دوستانمان برای دفاع از خود در مقابل شکنجه و اعتراف گیری استفاده نموده اند، در جهت منافع جمعی ما بوده و به آن احترام می گذاریم. ما جنبش قدیسان نبودیم. ما تنها زنان و مردان جوانی بودیم که به قولی تنها ، فریاد زده بودیم” نه !”  و امروز ما مبارزه مان را وسیع تر از گذشته، عمیق تر از گذشته ، پیگیر تر از قبل ادامه خواهیم داد .

زنده باد آزادی و برابری!

زنده باد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب!

 


 
comment نظرات ()
 
چهار و نیم میلیارد تومان وثیقه
نویسنده : س.رزمنده - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸٧
 

همانطور که می دانید در پی فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب سراسر ایران مبنی بر برپایی تجمع و تریبون آزاد دانشجویی در روز 13 آذر ، طی دو مرحله نزدیک به 50 تن از فعالان سرشناس جنبش چپ دانشجویی توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران بازداشت شدند. این بازداشت گسترده شامل آدم ربایی از محل کار و خیابان ، حمله به منازل شخصی ، یورش نیروهای اطلاعاتی و لباس شخصی به دانشگاه و بازداشت دانشجویان در صحن دانشگاه بوده است.

تقریبا همه این بازداشتها توام با اعمال خشونت شدید از طرف تیمهای میدانی وزارت اطلاعات بوده است. دانشجویان بدون حکم قضایی مشخص بازداشت شده و بعد از دستگیری برای آنها احکام بازداشت با تاریخهای غیر واقعی تهیه  شده است. دستگیر شدگان قبل از انتقال به زندان مخوف اوین به اداره پیگیری وزارت اطلاعات برده شده و مورد ضرب و شتم ، تحقیر و هتاکی قرار گرفته اند. تیمهای میدانی وزارت اطلاعات تعداد زیادی از دانشجویان دستگیر شده را با چشمبند و دستبند به منازل شخصی یا خانوادگی شان برده اند و تمامی اموال شخصی و خصوصی آنها را یغماگرانه توقیف کرده اند. لب تاپها، کیسهای کامپیوتر، تلفنهای همراه، کتابها، جزوات، آلبومهای شخصی، مدارک اداری، دستنوشته های خصوصی و هر وسیله دیگر مرتبط با دانشجویان بازداشت شده بدون ارائه حکم قضایی تفتیش منزل و صورت جلسه رسمی اموال توقیف شده توسط نیروهای وزارت اطلاعات به دفتر بند 209 منتقل شده است.

با انتقال دانشجویان بازداشت شده به زندان اوین شکنجه های روحی ، جسمی و جنسی آغاز شده است و مطابق با مشی همیشگی وزارت اطلاعات پروژه نخ نما شده اعتراف گیری تحت فشار و پرونده سازی برای فعالان سیاسی و آزادی خواهان و برابری طلبان ، با نشان داده شدن چراغ سبز از سوی قاضی حداد _  عامل مستقیم قاضی مرتضوی _ مبنی بر مجاز بودن اعمال هرگونه روشی در برخورد با دانشجویان کمونیست، کلید خورده است.

پس از روزها انفرادی ، شکنجه، بی خبری و... عاقبت برای دانشجویان چپ طی چند مرحله یک به یک قرار وثیقه صادر می شود. مبلغ وثیقه ها به حدی سنگین و باور نکردنی است که بعضی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعد از تحمل ده ها روز انفرادی و شکنجه از 20 الی 60 روز در سلولهای بند 209 زندان اوین به انتظار تامین وثیقه از سوی خانواده اشان بوده اند.

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به زودی دست به افشاگری گسترده علیه تمامی رفتارهای وحشیانه، غیر انسانی _ و حتی نسبت به قوانین ظالمانه جمهوری اسلامی ، فراقانونی _ وزارت اطلاعات رژیم علیه دانشجویان در بند خواهد زد. در گام نخست از این اقدام بسیار ضروری قصد داریم تا با جمع آوری اطلاعات دقیق و اطلاع رسانی در نزد افکار عمومی جهان، سه مورد از مشکلات ملموس پیش آمده برای فعالان چپ دانشجویی بازداشت شده را با قاطعیت پیگیری نماید.

1: با یک حساب ساده سر انگشتی مشخص می شود که مجموع مبالغ وثیقه گذاشته شذه برای دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب رقمی بیش از 4500000000 تومان است. این وثیقه ها به عنوان اهرم فشاری در دست نیروهای سرکوبگر امنیتی ایران به منظور « منفعل سازی »  و « از دور خارج کردن » فعالان دانشجویی قرار دارد. این وثیقه ها گاه سند تنها سرپناه خانوده یک زندانی سیاسی است و گاه توسط دوستان و آشنایان زندانی سیاسی تهیه شده است. نگرانی از وضعیت پرونده ها و امکان توقیف سندهایی که به عنوان وثیقه در بیدادگاه های رژیم مانده اند حتی آرامش و تعادل فکری اعضای خانوده فعالان چپ دانشجویی بازداشت شده را مختل کرده است.

حاکمیت جمهوری اسلامی ایران دقیقا از این وثیقه ها به عنوان شمشیری بران در زیر گلوی دگراندشان آرمانخواه استفاده می کند.

2: اقدام وزارت اطلاعات و قوه قضائیه در توقیف و بازنگردان اموال خصوصی بازداشت شدگان، مصداق بارز « غارتگری
» و « زورگیری »، تجاوز به حریم شخصی انسانها و تفتیش عقاید زندانیان سیاسی است.

رژیم سانسور حاکم بر ایران قصد دارد که به هر نحو ممکن از ارتباط زندانیان سیاسی با یکدیگر، محیط خارج از ایران و تمام امکانات اطلاع رسانی سنگ اندازی و یا جلوگیری کند به همین منظور از تحویل رایانه های شخصی و تلفنهای همراه و ... به صاحبان آن خودداری می کند.

3: با ربایش یا دستگیری دانشجویان در میانه ترم تحصیلی و اسارت طولانی مدت آنان در زندانهای انفرادی عملا دانشجویان چپ بازداشت شده یک ترم تحصیلی خود را از دست داده اند. دانشگاه ها از حذف ترم تعدادی از دانشجویان رادیکال بازداشت شده خودداری می کنند و با درج نمره صفر برای 16 تا 20 واحد درسی قصد دارند در اقدامی ننگین دانشجویان چپ رادیکال را به « بهانه های آموزشی » از دانشگاه اخراج کنند. 

تحریریه سایت آزادی برابری قصد دارد تا با ارتباط با دانشجویان چپ بازداشت شده آمار دقیقی از وضعیت تحصیلی ، میزان وثیقه و اموال توقیف شده آنان جمع آوری و منتشر کند لذا از تمامی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب آزاد شده از زندان می خواهیم با ارسال میل یا هر روش ارتباطی مناسب دیگری ما را از وضعیت دقیق خود آگاه سازند تا ضمن پیگیری گسترده این موضوع در محافل خبری و حقوق بشری ، جهانیان را از ماهیت کثیف دیکتاتوری حاکم بر ایران آگاه سازیم.  
سایت آزادی برابری

 
comment نظرات ()
 
ما نباید حقانیت خود را فراموش کنیم
نویسنده : س.رزمنده - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

سخنرانی و گزارشی از کاوه حیدری از لندن

روز گذشته در برنامه ای که توسط دانشجویان چپ انگلیسی چون دانشجویان کمونیست، همبستگی برای رهایی کارگران، حزب سبز ها و کارزار دست ها از مردم ایران کوتاه برگزار شده بود، رفیق کاوه حیدری از دانشجویان آزادی خواه و برابری طبی ساکن لندن سخنرانی کرد. این سخنرانی که در "بیرکبک کالج" لندن برگزار شد از این جهت مورد توجه حضار قرار گرفت که در پانل قبلی بخشی از فعالین انگلیسی که خود را چپ می دانستند به نظام جمهوری اسلامی به عنوان حکومت ضدامپریالیستی قابل حمایت نگاه می کردند. سخنرانی این رفیق درباره قدرت و نفوذ و همچنین قد و قامتی که جنبش ما امروز در سراسر ایران دارد کل سالن را به وجد آورد و جو را از سوی حمایت از رژیم به سوی ابراز همبستگی با حرکت پرشهامت کمونیستی در ایران که امروز پرچمش را دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بر افراشته اند، چرخاند.

گوشه هایی از سخنرانی را اینجا می خوانید:

رفقا. از اینکه من را اینجا دعوت کردید ممنونم

شاید باورش سخت باشد که در هجوم اخباری که هر روز از خاور میانه و ایران، آنچه که اجازه شنیدنش را به ساکنین غرب می دهند، که در دانشگاه های ایران یک جنبش کمونیستی قوی در حال رشد است.

اولین برخورد ِ هیات حاکمه ی جمهوری اسلامی ، رسانه های لیبرالیست وراست گرا در مواجهه با دانشجویان طیف چپ رادیکال در داخل دانشگاه تنها یک سئوال بود. این سئوال که از روی گیجی ومنگی پرسیده می شد بسیار ساده بود : دلایل ظهور  یک جنبش  دانشجویی کمونیستی در دانشگاه چیست؟با وجود کشتار یک نسل و خلا ده ساله ، این دانشجویان کمونیست از کجا آمده اند؟ پاسخ های ابلهانه ای داده شد : عده ای جواب را در انتشار کتابهای مارکسیستی ، عده ای در بزرگ شدن نسل بعدی چپ های سنتی ، عده ای هم  توطئه ی  عناصر اصول گرای جمهوری اسلامی برای رویاروی با اصلاح طلب ها و... می یافتند  اگر کسی بپرسد چرا احزاب کمونیست در اروپا وجود دارند ، پاسخ تاریخچه ای است بیش از صد سال سابقه . اما دانشجویان طیف چپ در ایران بنام دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، تنها ظرف چهار سال در ایران پای گرفتند و  ظرف این مدت کوتاه صدها عضو گرفتند ، دهها آکسیون برگزار کردند  و ده ها نشریه منتشر کردند، در حالیکه پیش از آن هیچ جریان چپ و هیچ نوع شعار مشخصی در مورد مطالبات کارگری در دانشگاه مطرح نبود. این در حالی بود که اصلاح طلبان دولتی و وابسته ، جنبش دانشجویی را بازیچه اهداف سیاسی و انتخاباتی خود کرده بودند. همچنین این در حالی بود که با سرکوب  و اختناقی بس شدید رویاروی بودند و خطر حکم الحاد و اعدام سایه ی سنگینی بر روی عقاید چپگرا انداخته بود.

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، در سراسر دانشگاه های ایران حضور داشته و در سازمان های غیردولتی ،تشکل های کارگری و دانشجویی مختلف ... فعالیت می کنند ، اعضا و هوادارانی دارند و به همان شیوه ی معمول تشکل یابی ، عضو گیری ، آژیتاسیون عمل می کنند. در این مورد هیچ مهارت معجزه آسایی وجود ندارد . هیچ رهبری نیرومند ، پشتوانه ی مالی و ... هم در کار نیست. دلیل ظهور کمونیسم در ایران را باید تنها و تنها در واقعیت تضادهای اجتماعی و وجود جنگ طبقاتی دانست. آنها نمایندگان طبقه ی کارگر در یک جنگ طبقاتی درداخل دانشگاه هستند.چرا در داخل دانشگاه ؟ چون دانشگاه منفذ بسیار کوچک با اندک آزادی عمل در فضای پر از اختناق جمهوری اسلامی است. ما باید جنگ طبقاتی را باور کنیم. انچه در ایران اتفاق افتاد نمونه ی کوچکی است از یک واقعیت بسیار بزرگ : اینکه تشکل کمونیستی  و مبارزه ی آن تنها یادگاری از سنت های مبارزاتی گذشته نیست ، بلکه باید صدای اعتراض امروز کارگر برای فردای آن باشد. در این جنگ طبقاتی ، جنبش دانشجویی ، کارگری و زنان سه جبهه ی مهم برای تسخیر مواضع بورژوازی است. تا وقتی جنگ طبقاتی وجود دارد ، کمونیسم هم وجود دارد. ممکن است زمانی یک ایده باشد و زمانی هم یک حزب قدرتمند ، اما در هر حال حزب کمونیسم  انقلابی عالی ترین تجسم سیاسی طبقه ی کارگر است. این نتیجه ای بود که دانشجویان کمونیست در ایران به صورت خودآموخته بدان رسیده بودند. این نتیجه ، ضرورتی بود که خود ی پروسه ی مبارزه به آنها آموخته بود.

جالب انجاست که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی یعنی وزارت اطلاعات تا قبل از سال 1385 ، طیف چپ دانشجویی را را چندان خطرناک نمی شمرد اما وقتی در سال و 84 1385 ناگهان  صدها نفر دانشجو با شعارهای کمونیستی ، صحنه ی دانشگاه تهران را به لرزه در آوردند ، وقتی درسال 1386 آنها تجمع اعتراضی مستقل خود را با بیش از هزار نفر برگزار کردند ،  حاکمیت  سراسیمه شروع به سرکوب و بازداشت گسترده ی دانشجویان کرد. این بازداشت ها از سال 78 به بعد بی سابقه بود. 30 نفر از اعضای اصلی دانشجویان چپ دستگیر شدند اما مراسم باز هم با قدرت تمام برگزار شد ! در نهایت بیش از 60 تن دستگیر شدند و تحت شکنجه های قرون وسطایی واقع شده و ماهها در سلول انفرادی به سر بردند. اما حاکمیت نتوانست این جنبش را به طور کامل سرکوب کند. یکی از رفقای بازداشت شده برای من تعریف می کرد که  بازجوی وزارت اطلاعات نزد من اعتراف کرد که شما طنابی هستید که هر چقدر می کشیم پایانی ندارد.

ذکر این نکته هم ضروری است که جنبش دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب اگرچه بسیار جوان و نوپاست اما خام و بی تجربه  و یا افراط کار ، تندرو  و تنها عملگرا نیست. اتفاقا دانشجویان طیف چپ رادیکال مانند بهروز کریمی زاده ، امین قضایی ، کاوه عباسیان ، بهزاد باقری و پیمان پیران و.. ، مدتها در نشریه دانشجویی "خاک" ودیگر نشریات به نظریه پردازی پیرامون مسائل مختلف اجتماعی می پرداختند و نظریات ایشان بازتاب بسیار گسترده ای در داخل ایران داشته و دارد. در عین حال این توشه ای بود برای جذب نیرو و  تعیین استراتژی ها و شعارها . این جنبش اتفاقا با تند روی شناخته نمی شود بلکه کار خود را آرام و به جا آغاز کرد به همین خاطر هم بود که وزارت اطلاعات بسیار دیر متوجه خطر  و نفوذ گسترده ی این جریان شد.

در پایان باید بگویم من قصد نداشتم دفاعیه یا تبلیغی برای دانشجویان کمونیست در ایران کرده باشم. از این نمونه ی کوچک می خواهم این را بیان کنم :  فراموش نکنیم که ما نتیجه ی بیش از یک قرن جنگ طبقاتی هستیم .ما نباید حقانیت خود را فراموش کنیم.  ضرورت و واقعیت جنگ طبقاتی ، آتش مبارزه را روشن نگاه می دارد. مسئله تنها اینجاست که ما باید ابزاری باشیم برای کسب قدرت سیاسی طبقه ی کارگر و پیروزی نهایی این طبقه.


 
comment نظرات ()
 
منتخب مقالات گوناگون دانشجویى
نویسنده : س.رزمنده - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

آهنگ دانشگاه پادگان نیست !!

"سرود جنبش"، کاری از "کارگاه هنری کمونار"

آهنگ ٨ مارس سرخ توسط بچه های خلاف جریان

آهنگ Warriors Nightmare تقدیم به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب

مهدی الهیاری: ستم جنسی

امین قضایی: آزادی ِضرورت

امین قضایی: تراژدی آژاکس

حامد کیایی: اخلاق در صندوق

پیمان پیران: نگاهی به امپریالیسم

بهروز کریمی زاده: مفهوم رهایى

مهدی اللهیاری: درباره ی افق و آرمان

حامد محمدى: یا سوسیالیسم یا بربریت

بهزاد باقرى: عراق؛ تئاتر خونین جنایت

امین قضایی: چرخ گوشت

امین قضایی: خاستگاه مذهب

بهزاد باقرى: اوضاع سیاسی

امید سهرابی: تاریخ سرکوب

پیمان پیران: انقلاب اکتبر و یک زندگی سیاسی

بهروز کریمی زاده: سخنی در باب چپ رادیکال

بهزاد باقرى: دیکتاتوری پرولتاریا؛ گذار به رهایی

آرش پاکزاد: ناسیونالیسم در جدال باهویت انسانی

محمد پورعبدالله: سرمایه داری و امپریالیسم

امین قضایی: نقدی بر فلسفه ی سیاسی

مهدی گرایلو: « تحریم » در منطق حرکت اپوزیسیون لیبرال

امین قضایی: درباره دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

مهدی گرایلو: لیبرالیسم و بازخوانی سنتهای تدافعی

آناهیتا حسینی: به مناسبت ۸  مارس روز جهانی زن

هژیر پلاسچی: کریه اکنون صفتی ابتر است

مهدی گرایلو: مصدق و محتوای میراث اپوزیسیون راست

بهروز کریمی زاده: زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟

مجید اشرف نژاد: باکونین و طرح یک مسئله

امین قضایی: درباره جنبش چپ دانشجویی

امید فرامرزی: به بهانه‌ی کناره‌گیری کاسترو

على سالکى: به همراه فرزندان نا خلف سرمایه داری

میثم فرزین: تقدیم به تمامی زنان در بند

سروش ثابت: خیزش رادیکالیسم نو

شاهو رستگارى: از اومانیزم پوپری تا میلیتاریزم پنتاگونی

رایا دونایفسکایا: زنان و انقلاب در ایران(ترجمه از بهروز آذر)

عابد توانچه: منتظر همتون می مونم رفقا...

عابد توانچه: عدالت از نوع قوه قضائیه

سیامک امین: کمون پاریس به مثابه تجلی اراده ی انسان

امین قضایی: پارادوکس های نوروز

سارا خادمی: ایران در راه مبارزه‌ی طبقاتی

بهزاد باقرى: پناهندگان افغان: قربانیان خاموش

امین قضایی: نقدی بر کمپین تغییر قوانین زن ستیز

شاهو رستگارى: ١۶ آذر و ضرورت آلترنا تیو چپ

مهدی گرایلو: ریتم تثبیت دولت پوپولیستی

امین قضایی: معمای کامو

بهروز کریمی زاده: نگاهی به شرایط پیش رو

کاوه عباسیان: هنر در دوره های انقلابی

بهروز کریمی زاده: جایگاه و کارکرد اصلی لیبرالیسم در ایران

شاهو رستگارى: ماهیت دولت مهرورزی در پیوستاری تاریخی

روزبه کلانتری : "انقلاب‏های رنگی": از اسطوره تا واقعیت (١)

شاهو رستگارى: ایران، صحنه‏ی جدال آلترناتیوها

بهزاد باقرى: پرولتاریا، بورژوازی و انقلاب ۵٧

مهدی گرایلو: توافقات اقتصادی و تناقضات سیاسی

کاوه عباسیان: گفتاری در هنر کارگری

امین قضایی: مبارزه طبقاتی و مفهوم طبقه

پیمان پیران: از سرمایه داری تا ترافیک شهری

عابد توانچه: رفقای ما همگی قهرمان هستند...

شاهو رستگارى: طبقه کارگر: مفهومی بنیادین در جنبش چپ

بهروز کریمی زاده: بررسی اوضاع سیاسی و مسیر تحولات آتی ایران

مهدی گرایلو: گزارش بیکر – همیلتون و سند آزادی عشیره‏ی بارزانی

امین قضایی: هیچ تمدنی برپا نشد مگر آنکه پسران خود را کشتار کرد.

شاهو رستگارى: فدرالیسم قومى: سناریویی در چالش با مدنیت جامعه

مهدی الله یاری: درباره ی ماهیت راستین نقدهای موهومی به مارکسیسم

مزدک طوسی نژاد: آزادی خواهی و برابری طلبی ، الگوی تمامی جنبش ها

بهروز کریمی زاده: خطوط عمده حرکت چپ رادیکال در شرایط حال حاضر ایران

علی سالکی: جنبش مستقل دانشجویی از انقلاب فرهنگی تا ١٣ آذر سرخ

نامه‌ای از فرزاد کمانگر (معلم و فعال حقوق بشر محکوم به اعدام) : بابا آب داد !؟

امیر حسین محمدی فر: جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی چیست و چه کسانی در مقابل آن صف آرایی می کنند؟

قهرمان خوش آمدی!

درودی بیکران برای بهروز

این جنبش آخرین نفر ندارد

مجموعه مقالات امین قضایی

اسلام سیاسی و خشونت

اسپارتاکوس ساکت نمی نشیند!

یه گپ کوچولو با بهروز و بچه ها !

از صدایی میان صداها تا رساترین فریاد!

ما خیلی وقت است شما را از خودمان نمیدانیم!

قضاوتی عادلانه در سایه حکومت اسلامی ایران

بهروز، سمبل امید به تغییر در زندگی میلیونها انسان


 
comment نظرات ()
 
درباره دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب
نویسنده : س.رزمنده - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

امین قضایی

جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را با اعضایش نمی شناسند ، شناسنامه این جنبش ، همان کارنامه ی درخشان این جنبش  و  فعالیت های مبارزاتی آن است. پس خیلی ساده استدلال می کنم که بنابر واقعیت فوق الذکر، دستگیری گسترده ی اعضای این جنبش نیز به سرکوب همیشگی و نابودی این جنبش منجر نخواهد شد. این جنبش چیزی بیش از اعضای آن است.  شیوه ی رشد آگاهی پراتیکی در جامعه نیز به همین نحو است. آگاهی پراتیکی ، ماحصل تاملات اندیشمندانه ذهنیت های روشنفکر نیست بلکه ضرورتی است که از شیوه ی زیست  و تولید انسانها برمی آید. بنابراین آگاهی که از ضرورت تولید و معیشت انسانها برآمده باشد ، با هیچ سانسور و اختناقی از بین نخواهد رفت. آگاهی پراتیکی چیزی بیش از سوژه های حامل آن است. اگر من از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دفاع می کنم همین دلیل مشخص و ساده را دارد. دلیل من یک کلمه است : ضرورت آن. 

برای مثال دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، به شیوه تشکیلات نوظهور هوچی گر اما بی خطر برآمده از جریانات چپ سنتی و نیمچه سوسیالیستی، با یک اعلام موجودیت در فضای مجازی ، فعالیت خود را آغاز نکردند. حتی سایت رسمی آن ،سایت آزادی و برابری ، بعد از چند سال و آنهم به جهت ضرورت تبلیغات برای رهایی رفقای دستگیر شده ، پا گرفت. شاید بتوان این را یک اهمال دانست اما واقعیتی را هم نشان می دهد. این جنبش درست در قلب جریان مبارزات دانشجویی با نگاهی رهایی بخش شکل گرفته است. ابتدا  در مراسم روز دانشجو در سالهای 82 و 83 با نفی جنبش اصلاح طلبی ،  به ضرورت نگاه دانشجویان را از حاکمیت به سوی مردم متوجه می کند. این ضرورتی بود که دانشجویان پس از سرکوبهای 18 تیر 78 بدان پی برده بودند اما جهت یابی مشخصی نداشتند و هنوز بازیچه ی جناحهای حاکمیت بودند. سپس در مراسم  سالهای 84 و 85 ، شعارهای مشخص اکثریت مردم ، یعنی طبقه ی کارگر را نمایندگی کرده و جنبش دانشجویی را در پیوند با جنبش زنان و کارگران ، معرفی می کند. این تعریف مشخصی از وجه سیاسی جنبش دانشجویی است. پس از استقلال جنبش دانشجویی از بازی های سیاسی درون حاکمیت ،ضرورت مبارزه ، دانشجویان چپ رادیکال را به سوی تعریف سیاست رهایی بخش برای جنبش دانشجویی کشاند. در نهایت در 13 آذر سال 86 ، آکسیون مستقل جنبش چپ دانشجویی با شعارهای "دانشگاه ، پادگان نیست" و "نه به جنگ" ،  همزمان استقلال جنبش چپ را از جناحهای راست اپوزوسیون و حاکمیت  اعلام می کند. اینها مقالات تحلیلی و تئوریک چند تا روشنفکر و وبلاگ نویس نبودند بلکه درست وسط صحن دانشگاه نوشته شدند ، اجرا شدند و برای آنها هزینه پرداخت شد. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب هم از ابتدا درک درستی نسبت به مسیر طی شده نداشتند ، ضرورت حاصل از مبارزه ، آنان را برای قدمهای بعدی آگاه نمود. اولین گام نفی سیاست حاکمیت است ، گام بعدی نفی سیاست های طبقه حاکم است چه پوزوسیون و چه اپوزوسیون. بنابراین مبارزه در جهت افشای جنگ طبقاتی فقط یک ادبیات چپ گرا نیست بلکه کشاندن مطالبات و شعارها برعلیه یک جناح از حاکمیت ( بخشی از طبقه حاکم)، به سوی کلیت طبقه ی بورژوازی است. 

در حالیکه روشنفکران چپ سنتی و راست لوس آنجلسی تازه به این کشف شگرف نائل آمده اند که رژیم اصلاح پذیر نیست ، دانشجویان چپ رادیکال از چند سال پیش ،ضرورت شکست اصلاحات را نه تنها در نظریه که در صحنه اعتراض دانشجویی اثبات  کردند. در آنزمان ما چند دانشجوی مارکسیست به نظر می رسیدیم که از پر کردن نشریه دانشجویی شان  با عکس های لنین و مارکس راضی بودند. اما این فقط تصویر پوچی بود که حاکمیت و وزارتخانه های آموزش عالی و اطلاعات عالی تر، خود را با آن گول می زدند. نه آنها  ونه جناح راست دانشجویی نمی دانستند این دانشجوها ناگهان از کجا پیدا شده اند ، نمی دانستند چون آنها هیچ درکی از مفهوم "ضرورت" ندارند.اما امروزه توانایی تئوریک دانشجویان چپ رادیکال در گسست از چپ سنتی و بازنگری انتقادی بر آنها  و اتخاذ استراتژی های درست و مقتضی در عرصه ی عمل کاملا ثابت شده است .یوسف اباذری ، استاد دانشگاه تهران ،بلافاصله چند تا شاگرد بی سواد و خرفتش را مامور کرد تا در عرصه بحث و با فضل فروشی ، حاصل فعالیت های ما را تنها شور جوانی  ونه شعور طبقاتی قلمداد کنند. بی شک چه در عمل و چه در نظریه ( بی آنکه خود را وارد مباحث فضل فروشانه و ابلهانه آکادمیکی کنیم.) جواب دندان شکنی به آنها داده ایم. در مراسم روز دانشجو در سال 85 بود که جریان راست دانشجویی و تحکیم وحدت  از عقب ماندگی خود در نظریه و عمل از چپ به ناله افتاد و التماس کنان دست به دامان علی افشاری شدند تا از آمریکا ، چپ را فرصت طلب و "آکسیون خراب کن" معرفی کند. همین ناله ها  را هم  سال بعد از خبرنامه امیر کبیر  یا در نظریه پردازی ِ بچه محله ای قوچانی و دارو دسته اش در "شهروند امروز" شنیدیم. این ناله ها  ، که در واقع استدعایی بود به سوی درگاه سرکوب حکومت ، بی دلیل نبود ؛ آنها بدنه ی دانشجویی و زمین مبارزه را از دست داده بودند. در هر حال این گلایه ها ارزشی بیشتر از بهانه های مربیان فوتبال بعد از باخت نداشت. آنها "ضرورت " تاریخی خود را از دست داده بودند.  بورژوازی فرهنگی جمهوری اسلامی از کیهان تا شهروند امروز ، برای تولید مشروعیت همانقدر خرفت است که بورژوازی رژیم پیشین . 

طیف چپ رادیکال نه از زیرزمین بر طبقه ی کارگر نازل شده است و نه از آسمان. آن بخشی از مبارزات طبقه ی کارگر است. کسانی که رفقای مرا شکنجه کردند بهتر است بدانند  اگر این جنبش از زمین ضرورت ِ مبارزه طبقاتی نیرو  می گیرد پس حتی نابودی و سرکوب کامل این جنبش ، به معنای نابودی ضرورت این جنبش نخواهد بود. حتی اگر فردای روزی ، دانشجویان آزادی خواهی و برابری طلب وجود نداشته باشد ، آزادی خواهی و برابری طلبی از بین نخواهد رفت. دانشجویان ، مانند قماش و دستجات شما با زر و زور خریداری نشده اند که با تشری پراکنده شوند. چه آنکه دیدیم چاقوی اتهامات شما دسته ندارد و آنچه قرار بود تشکیلاتی از هم پاشیده  و سرکوب شده از آب در آید ، به پرچمی سرخ تبدیل گشت که در سراسر دانشگاه های ایران به اهتزاز در آمد.دانشجویان به مانند  آنته هیولای اسطوره های یونانی از زمین ضرورت نیرو می گیرند ، دستگیری گسترده ی و جنون آمیز رژیم ، آنها را در کار خویش راسخ تر ساخت. آنها اگر زمین بخورند نیرومندتر برخواهند خاست. 

اگر آزادی وبرابری پرچمی است برای اتحاد ، پس تمامی دانشجویان می توانند با طرح مطالبات و شعارهای سیاسی مشخص آن ، به عنوان بخشی از بدنه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، در مسیر آزادی گام بردارند. در این باب نه کارت عضویتی توزیع می شود و نه تشکیلاتی سازمان یافته می شود. عینیت این جنبش بیش از هرچیزی ، در مسیر رهایی بخشی است که در این برهه حساس سیاسی پیش پای جامعه گذارده می شود.مسیری که می بایست در میان سرکوب داخلی و تهاجم خارجی راه خود را بگشاید و اولین قدم اتحاد و شکل گیری جنبش های مستقل کارگری ، دانشجویی و زنان است.


 
comment نظرات ()